روز سبز بهار

آسمان بودواشک شوق ابرها

بر لب خندان گلها

منو تو بودیم و پیوند گرم دستانمان

لحظهء تولد رنگین کمان

بر دل سیاه ابرهای بهار

افتاب گرم عاشقی بود با ما

در دشت پهناور مواج.

همراهی تو با من

در شب زیبای عشق ماه و ستارها,

منو تو درآغوش

رقصیدیم تا اوج فراغ

شادو عاشق وار

حال منتظر دیدن آن روزها

تنهای تنها هستم اینجا

در انتظار روز وصال

سیلی سرد باران

بر رخ شیشه های مه گرفتهء خزان

و فغان باد

سالها گذشته و تن خشکیدهء ارغوان

زیر پاهای گلدان

ونگاهم دوخته به رگ راه ای ناز

تا برگردی کنارم

و بگذاری خرداد گرم دستاتو

بر آلام سرد دستانم

 

http://ictseraj.persianblog.ir