تحلیل قطعنامه عضویت فلسطین در سازمان ملل: یک رؤیای عربی!

عصرایران ؛ علی قادری - از اعتراف به سازمان آزادیبخش فلسطین در سال 1974 تا بنیانگذاری تشکیلات خودگردان فلسطینی در سال 1993 تا پذیرفته شدن این تشکیلات به عنوان دولت ناظر در سازمان ملل متحد...به این ترتیب تشکیلات خودگردان فلسطینی در جمعه ای که گذشت، توانست با 138 رای موافق، 41 رای ممتنع و 9 رای مخالف به عضویت ناظر سازمان ملل متحد نایل شود.

پس از اعلام رسمی پذیرفته شدن فلسطین به عنوان عضو 194 مجمع عمومی از سوی بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل، وزارت امور خارجه تشکیلات خودگردان فلسطینی با تبریک این "پیروزی سیاسی بزرگ" به محمود عباس و مردم فلسطین و تقدیم این پیروزی به شهداء ملت و در راس آنها یاسر عرفات طی بیانیه ای اعلام کرد که امروز، فلسطین، دولتی با مرزهای 4 ژوئن 1967 به پایتختی قدس شریف است.

این رخداد برای تشکیلات خودگردان فلسطینی یک پیروزی سیاسی به شمار می آید. پیروزی که بازتابش ، شکاف داخلی در رام الله و غزه را پشت سر گذاشته و با استقبال بی سابقه فلسطینی ها در داخل و خارج سرزمین های اشغالی مواجه شد.

این اتفاق آراء جهانی پیرامون مساله فلسطین ، زمینه پیگیری حقوقی قطعنامه های صادره از سوی شورای امنیت سازمان ملل را برای دولت ناظر فلسطینی فراهم خواهد کرد.
 قطعنامه های 242 و 338 که به لزوم بازگشت اسراییل به پشت مرزهای 1967 اشاره دارد و افقی برای احیاء قطعنامه 181 تقسیم فلسطین در سال 1947 برای این تشکیلات ترسیم می کند.

از سوی دیگر عضویت ناظر برای تشکیلات فلسطینی امکان اقامه دعوا در مجامع قضایی بین المللی از جمله دادگاه جنایات جنگی فراهم می آورد؛ مساله ای که رژیم صهیونیستی نگرانی خویش را از این موضوع پنهان نکرده است.

هر چند پذیرش مرزهای 1967 از سوی سازمان فتح موضوع جدیدی نیست اما انعکاس آن در میدان مقاومت فلسطینی قابل تامل است. با وجود اینکه جنبش حماس به همراه سایر گروه های مقاومت فلسطینی در غزه سعی کردند اختلاف نظرات خویش را در برابر این اجماع جهانی بروز ندهند اما در هر صورت نمی توان منکر اختلافات جدی پیرامون تعیین سقف مطالبات فلسطینی، در نزاع تاریخی با اسراییل، میان شاخه نظامی و شاخه سیاسی حماس شد.

اظهارات خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی حماس در مصاحبه با شبکه خبری CNN نشان می دهد که جریان سیاسی این جنبش، سقف مرزهای 1967 را به عنوان آخرین سطح منازعه فلسطینی-اسراییلی می داند، سطحی که لازمه آن در درجه اول پذیرش مشروعیت اسراییل در سرزمین هایی است که در اساسنامه حماس و شاخه نظامی آن از دریای مدیترانه تا رود اردن فلسطینی (من البحر الی النهر) هستند.

البته این فقط 50 درصد ماجراست، نیم دیگر این داستان، اسراییل است. فرض کنید فلسطینی ها اختلافات یکدیگر را کنار بگذارند و در زیر سقف مرزهای 1967 با یکدیگر متحد شوند، آیا اسراییل به بهای پذیرش مشروعیت خویش از سوی گروه های مقاومت و زمین گذاشتن سلاح از سوی این گروه ها، حاضر است دولت فلسطینی و لو با اختیارات محدود دفاعی و امنیتی را در قالب مرزهای 1967 بپذیرد؟

این پرسش به این معنا است که آیا اسراییل حاضر است بیت المقدس شرقی را تخلیه کند؟ آیا اسراییل حاضر است کنترل رود اردن را واگذار کند؟
 آیا اسراییل حاضر است شهرک های یهودی را از کرانه باختری برچیند؟
آیا اسراییل حاضر است بازگشت آوارگان فلسطینی را بپذیرد؟

پاسخ به این پرسش ها سال ها پیش از صدور این اعلامیه سازمان ملل از سوی اسراییل به جامعه جهانی داده شده است. اسراییل به هیچ وجه حاضر نیست مرزهای 1967 را به رسمیت بشناسد و این سرزمین ها را که در جنگ شش روزه تحت اشغال درآورده است تحت هیچ شرایطی باز پس دهد.
 رژیم صهیونیستی، تخلیه قدس شرقی را بیشتر شبیه یک شوخی می داند چرا که از دیدگاه همه جریانات سیاسی رژیم صهیونیستی، اورشلیم پایتخت تقسیم ناپذیر و ابدی اسراییل است!

با نگاهی به نقشه فلسطین اشغالی به سادگی می توان متوجه شد که عقب نشینی ارتش اسراییل از کرانه باختری رود اردن، امنیت استراتژیک این رژیم را به شدت در معرض تهدید قرار خواهد داد.
اساسا هیچ دولتی در اسراییل این جرات را به خود نمی دهد که شهرک های صهیونیستی را از کرانه غربی برچیند چرا که علاوه بر بروز اختلاف در داخل ارتش اسراییل، این اقدام به رویارویی مسلح شهرک نشینان با دولت منجر خواهد شد.

بیایید سناریویی را فرض کنیم که قطعنامه های شورای امنیت اجرا شود و اسراییل تحت فشار بین المللی و پشت کردن ایالات متحده، مجبور به بازگرداندن این سرزمین ها به فلسطینی ها شود تا دو دولت مستقل فلسطینی و اسراییلی در سایه استقرار صلح با یکدیگر به سر برند. آیا چنین سناریویی امکان پذیر است؟

فرض کنیم که دولت اسراییل بخواهد از مبانی صهیونیسم و سرزمین های کتاب مقدس دست بردارد و به این نتیجه برسد که حفظ دولت اسراییل مهمتر از ارزش های صهیونیستی است که اسراییل بر مبنای آنها ساخته شده است و بدین ترتیب به اسراییل بدون اورشلیم (بیت المقدس شرقی یا قدس قدیم)، اسراییل بدون یهودیه و سامریه (کرانه باختری) و اسراییل بدون رود اردن تن دهد ؛ آیا در عمل هم خواهد توانست چنین تصمیمی را اجرا کند؟

در سریالی از نظر سنجی ها که در دهه اخیر در سرزمین های اشغالی انجام شده است و نتایج آنها در انتخابات پارلمانی اسراییل به وضوح مشاهده است یک واقعیت دموگرافیک را نمی توان نادیده گرفت؛ جمعیت راست گرای اسراییل در حال افزایش است و صهیونیست های افراطی نقش اصلی را در انتخابات کنست اسراییل را دارا هستند.

به عنوان مثال طبق آخرین نظرسنجی که روزنامه یودیوت آهارونوت منتشر کرده است ، قدرت و نفوذ راست گرایان در اسراییل در حال افزایش است و آنها خواهند توانست در انتخابات پارلمانی در فوریه آینده اکثریت قاطع کرسی های پارلمان را به دست آورند.

جالب اینجاست که کرسی های جریان های افراطی تر به حساب جریانات چپ در حال افزایش نیز هست. به این ترتیب باید بازگشت دوباره نتانیاهو و افراط گرایی را برای چهار سال دیگر انتظار داشت.
طبیعی است که چنین بافت دموگرافیکی اجازه برداشتن گام های جدی از سوی دولت اسراییل برای رسیدن به صلح با فلسطینی ها نخواهد داد.
نتانیاهو پس از صدور اعلامیه عضویت ناظر تشکیلات خودگردان فلسطینی مجوز ساخت 3000 واحد مسکونی در بیت المقدس شرقی و کرانه باختری را صادر کرد اقدامی که باعث جدایی کامل شمال و جنوب کرانه باختری از یکدیگر خواهد شد.

وزیر امور خارجه امریکا نیز در کنفرانس سابان، ضمن اظهار تاسف از تصویب عضویت ناظر برای فلسطینی ها اظهار داشت این اقدام محمود عباس، گامی در مسیر اشتباه بود که کمکی به فلسطینی ها برای تشکیل دولت مستقل نخواهد کرد.

باید توجه داشت که برای فلسطینی ها صدور چنین اعلامیه ای دارای ارزش نمادین است. اعلامیه ای که نشان می دهد که مساله فلسطین همچنان در کانون توجهات بین المللی است. اما این انتظار از اعلامیه که صدور آن، گامی در راستای تشکیل دولت مستقل فلسطینی در مرزهای 1967 است فقط یک

/ 0 نظر / 6 بازدید